طی ماهای دی و بهمن سال 46 عده ای به اتهام تشکیل گروه کمونیستی با رویه مسلحانه بازداشت شدند. با سه نفر از همکارانشان که در تیر ماه 47 در مرز عراق دستگیر گردیدند، در بهمن ماه 47 به صورت یک گروه 14 نفری محاکمه شدند. سوابق و خصوصیا ت این گروه به شرح زیر بود:
سابقه گروه
شبکه اولیه این گروه طی سالهای قبل از 39 بصورت گروه سیاسی مخفی ایجاد شد ه بود. طی سالهای 39 تا 42 عده ای از اعضای این گروه در فعالیت های عمومی جبهه ملی و فعالیتهای دانشجویی و کارگری (فعالیتهای صنفی) شرکت داشتند و در پایان سال 41 با توجه به موقعیتی که بوجود آمده بود ( ما قبلاً شرح آنرا داده ایم) ( دربخش بررسی رشد گرایشهای قهرآمیز، پیدایش جریانهای سیاسی- نظامی. صفحه 152 طرح جامعه شناسی و مبانی….چاپ مازیار). این گروه تجدید سازمان یافته و به منظور تدارک عملی مشی قهرآمیز فعالیت هایی را شروع کرد. از سال 42 تا 46 این گروه از نظر فرم تشکیلاتی دارای شبکه مجزا از هم بود که هر شبکه در سطح معینی کار کرده و ظایف مخصوص خود را داشت. یک شبکه برای اداره و سازمان دهی فعالیت های نیمه قانونی و جریانهای سیاسی واقتصادی و عمومی تشکیل شد و افراد نسبتاً زیادی را متشکل کرده بود و اعضای این شبکه اساساً طی سالهای 39 تا 42 به مبارزه روی آورده بودند. در حقیقت وجود این شبکه نتیجه فعالیت های عناصر چپی در سازمان دانشجوئی جبهه ملی و فعالیتهای صنفی کارگری بود. اعضای این شبکه نقش سمپا تیزان های پیشرفته سازمان را داشتند.
یک شبکه از اعضای آماده با وظایف و فرم یک گروه سیاسی نظامی تشکیل شده بود که دارای تیم های شهر و کوه بود، عده ای از اعضای آن حرفه ای بودند. این قسمت هسته اصلی و قلب گروه بود. شبکه دیگری از نیروی ذخیره تشکیل میشد که مولود فعالیت های مخفی سیاسی گروه بود . در سال 45 چند تن از یک گروه دیگر پیوستند و گروه خود را منحل کردند. در سال 46 پلیس از قسمت دوم (یعنی همان بقایای سیاسی) به کادر مرکزی حمله کرد. کادر مرکزی فعالیت هر سه قسمت را زیر نظر داشت. در سال 46 چهارده تن از بازداشت شدگان در گروه موقعیتی به شرح زیر داشتند : از قسمت سوم یا شبکه سیاسی – نظامی گروه و کادر مرکزی جمعاً نه تن به اسامی بیژن جزنی، حسن ظریفی، عباس سورکی، سعید کلانتری ، عزیز سرمدی، احمد افشار، محمد چوپانزاده، محمد کیانزاد و زاهدیان بازداست شدند. از فسمت اول سه نفر به اسامی فرخ نگهدار، مجید احسن، قاسم رشیدی و صمناً کیومرث ایزدی از اعضای قدیمی سازمان که در سال 42 از فعالیت کناره گیری کرده بود و حشمت الله شهرزاد که چهار ماه قبل از گروه اخراج شده بود بازداشت شدند. در این جریان منوچهر کلانتری که در اروپا بود لو رفت. محمد صفاری آشتیانی و علی اکبر صفائی فرهانی شناخته و متواری شدند و چند نام مستعار مطرح شد که صاحبان آنها شناخته نشدند. در ابتدا برای 11 نفر از اعضای گروه تقاصای اعدام شده بود ولی بعداً با تظاهرات نسبتاً شدیدی که در خارج از کشور بعمل آمده بود و با توجه به موقعیت رژیم در داخل و اینکه بین گروه و رژیم برخورد خونینی نشده بود، کیفر خواست تغییر کرد و برای همه به موجب ماده یک مقدمین علیه امنییت کشوری تقاضای مجازات شده دادگاه در حضور یک هیئت ناظر خارجی و مخبرین داخلی و عده ای تماشاچی که از بستگان متهمان بودند، طی جلسات متعددی تشکیل شد و سر انجام متهمان را مجدداً محاکمه کردند و بحد اکثر مجازات تقاضا شده در کیفر خواست محکوم کردند.
نحوه لو رفتن
ناصر آقایان در قسمت دوّم گروه، سر شاخه بود. او سابقه طولانی فعالیت داشت (از حزب توده در سال 30 ). او در پایان سال 45 توسط سورکی با گروه ارتباط پیداکرد. آقایان خود را به پلیس فروخته بود. پلیس از طریق آقایان توانسته بود سورکی، شهرزاد و زاهدیان را شناسائی کند و جزنی و سورکی را در حین تماس بازداشت کرد. معذالک سیستم ارتباطات گروه و شناسائی که پلیس به خرج داد باعث شد که نتواند اعضای بیشتری از گروه را شناسائی کند. علت شتاب پلیس احساس خطر از عملیات مسلحانه و ترور شاه بود. جزنی و سورکی حدود یکماه مقاومت کردند ولی در پایان این مدت شهرزاد که قبلاً زیر نظر بود بازداشت شد و با اندکی شکنجه قسمتی از اطلاعات خود را در اختیار پلیس گذاشت و از این طریق گروه لو رفت.
طرز تفکرو خط مشی گروه
موسسین گروه از اعضای سابق سازمان جوانان حزب توده بودند که از سال 34 به بعد فعالیت مستقلی از حزب توده داشتند. در موقع تجدید سازمان گروه در سال 42 خصوصیات زیر را داشت :
ایدئو لوژی گروه مارکسیسم – لنینیسم بود. در موضع گیری در اختالافات چین و شوروی رسمآ معتقد به مشی مستقلی از این قطبها بود ولی در بین اعضای گروه تمایلاتی در دو جهت مخالف وجود داشت. تجارب کوبا از نظر نقش پیشاهنگ مسئله حزب با تجارب قبلی گروه مطابقت می کرد و مورد قبول آنها قرار گرفته بود. مشی مسلحانه و تدارک مسلحانه و انقلاب توده ای، استراتژی عمومی گروه بود و ابتدا به مبارزه چریکی در کوه و جنگل توجه اساسی می شد و شهر نقش موقتی داشت. هدف مرحله ای این اقدامات کانالیزه کردن جنبش در جهت مشی مسلحانه و تثبیت مبارزه مسلحانه بود. در مرحله بعدی می بایست واحدهای چریک در مناطق روستائی بتوانند از پشتیبانی دهقانان بر خوردار شوند و نیروهای شهری به این واحدها کمک رسانند. در شهر نیز اعتراض های توده ای بر ضد رژیم اوج بگیرد. ولی پس از اصلاحات ارضی و تجارب انقلابی آمریکای لاتین در زمینه جنگ چریکی شهری، مسئله اقدام همزمان در شهرو کوه مورد نظر گروه قرار گرفت و به شهر بهای بیشتری از گذ شته داده شد.
تعلیمات و تبلیغات آثار مارکسیستی و ادبیات انقلابی آمریکای لاتین مورد توجه گروه بود. کتاب جنگ گریلائی چه گوارا و کاسترو مورد توجه بود. در اواخر کتاب دوباره مورد بحث قرار گرفته بود. تعلیمات نظامی بصورت منطقه شناسی، اسلحه شناسی، تیراندازی، ساختن مواد منفجره، تعقیب و شناسائی شهری، کاراته، کوهنوردی در قسمت سیاسی نظامی بکار برده میشد. تاکتیکهای جنگ در جنگل و کوه و مراحل آن، مصادره بانک، گروگان گیری و سبوتاژ مورد توجه قرار گرفته بود و در آستانه مصادره یکی از بانکهای تهران گروه مورد حمله پلیس قرار گرفت. در این موقع گروه مقادیر زیادی سلاح، اتومبیل، خانه های امن و دیگرلوازم فعالیت چریکی را تهیه کرده و منطقه وسیعی از جنگلها و کوه ها را شناسائی کرده بود. با توجه به اینکه گروه ضمن اعتقاد به مارکسیسم- لنینیسم از مشی چین و شوروی پیروی نمی کرد و در زمینه مسئله حزب و در مشی قهرآمیز تجارب مبارزه آمریکای لاتین ( کوبا و دیگر کشورها) مورد توجه آن قرار گرفته بود. در اذهان این گروه با تمایل کاستروئی شناخته شده بود. از سوی دیگر با توجه به اینکه در مقابل حزب توده ، تاکتیک مخصوصی داشت، هر دو جناح حزب توده و ضد توده از آن ناراضی بودند ولی مبارزات و نقش گروه در مقابل دستگاه مانع حملات رسمی این جناحها به آن گردید. سیاست گروه در قبال حزب توده مبنی بر به رسمیت شناختن این حزب بعنوان پیشاهنگ طبقه کارگر بود و انحرافها و اشتباهای این حزب و رهبری آن طی حیات سیاسیش مورد انتقاد قرار گرفته است. معذالک این شناخت به این معنی نبود که بجای مبارزه با دشمن، مبارزه بارهبری حزب برنامه کار گروه قرار بگیرد. بنطر گروه مبارزه با حزب توده و رهبری فرصت طلب آن در جریان مبارزه با دشمن انجام شده و در چهارچوب مبارزه درونی جنبش ترقی خواهانه قرار می گرفته است. قسمت اول این سیاست موجب نارضائی گروها و جریانات ضد توده ای بود و قسمت دوم آن مورد اعتراض و نارضائی حزب توده و اعضا و طرفداران آن قرار گرفته بود. همچنین مشی مستقل این گروه در برداشت از مارکسیسم – لنینیسم از یک سو موجب نارضائی طرفداران مشی چینی و از سوی دیگر موجب مخا لفت طرفداران شوروی می شده است. در دادکاه گروه از کشیده شدن به موضع گیری ایدئولوژیک نسبت به چین یا شوروی و حزب توده آگاهانه خود داری کرده و فقط به اعتراض بر ضد دیکتاتوری رژیم و تشریح موقیعیت اقتصادی، سیاسی، نظامی و اعتراض به پایمال شدن حقوق انسانی و افشاگری نسبت به روش رژیم در سرکوبی خلق و توسل به شکنجه وآزار در تحقیقات ساواک اکتفا کرد.
ادامه کار گروه پس از ضربه ای که در سال 46 به گروه وارد شد
گروه از اعضای لو نرفته خود تجدید سازمان یافته و با منحل کردن قسمت های اول و دوم بکار خود ادامه داد. صفائی فرهانی و صفاری آشتیانی به عراق رفته و از آنجا به جنبش مسلحانه فلسطین می پیوندند و در سال 49 به ایران باز گشته به گروه می پیوندند و در رهبری گروه شرکت می کنند. این گروه در فروردین 50 پس از رستاخیز سیاهکل و اعدام فرسیو با گروه دیگری که از نظر ایدئولوژی و خط مشی با آن وحدت داشت همکاری کرده و در “سازمان چریکهای فدائی خلق ایران ” ادغام شدند.
برگرفته از کتاب طرح جامعه شناسی و مبانی استاترا تژی جنبش انقلابی خلق ایران . انتشارات مازیار.
نوشته بیژن جزنی در زندان صفحه 165-168.






