Show Buttons
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Contact us
Hide Buttons

چهل و پنج سال از اعدام گروه جزنی – ظریفی و دو رهبر مجاهد گذشت، داغی بر پیشانی رژیم سلطنتی، ای جلاد ننگت باد!

چهل و پنج سال پیش، در بامداد 30 فروردین 1354 جلادان ساواک هفت نفر از اعضای برجسته گروه جزنی – ظریفی، و دو کادر سازمان مجاهدین خلق را در تپه های اوین با رگبار مسلسل از پای درآوردند. روزنامه های رژیمی و قلم به مزد کیهان و اطلاعات ، به دستور ساواک تیتر زدند : ” 9 زندانی هنگام فرار کشته شدند”. در این حرکت جنایتکارانه، فدائیان؛ بیژن جزنی، حسن ضیا ظریفی، سعید کلانتری، عباس سورکی، عزیز سرمدی، جلیل افشار، محمد چوپان زاده، و مجاهدین؛  مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذولا نوار به خاک افتادند.

این اولین اسیر کشی در دوران دیکتاتوری شاه بود. نباید فراموش کرد که همه این جان باخته گان قبلا محاکمه شده و در حال سپری کردن حکم زندان خود بودند. یک لکه ننگ بزرگ در میان جنایات متعدد رژیم سلطنتی. اولین اسیر کشی از نوع فاجعه تابستان 67. در حقیقت همانطور که دیکتاتوری سلطنتی در بسیاری موارد راهگشای دیکتاتوری مذهبی امروزی بود، در اسیر کشی سال 54 هم راهنمای اسیر کشی تابستان 67 بود.

تاثیر این اقدام جنایتکارانه در مسیر بعدی تحولات سیاسی ایران بسیار زیاد بود. گروه جزنی در میان نیروهای چپ و حتی ملی گرا، تنها نیروئی بود که تحلیل و درکی درست از نقش روحانیت داشت0 بیژن، در چند دوره از فعالیت سیاسی خود، با بررسی دقیق و همه جانبه نقش روحانیت در انقلاب مشروطه ( تز دانشگاهی بیژن : ” انقلاب مشروطیت ، نیروها، هدفها ” )، در کودتای 28 مرداد ( تاریخ سی ساله) و 15 خرداد 42 ( مارکسیسم اسلامی )، همه جا به نقش عمیقا ارتجاعی روحانیت بطور کلی و خمینی بطور خاص اشاره می کند. او تردیدی به جای نمی گذاشت که همه روحانیت، مستقل از رابطه اش با قدرت و دستگاه دولتی در ایران، نیروئی بغایت ارتجاعی و ضد انقلابی است که دیر یا زود در مقابل نیروهای پیشرو قرار خواهد گرفت. تحلیل دقیق و همه جانبه بیژن از نقش خمینی و تذکر درخشان او، هم در ارتجاعی بودن موضع مخالفت او با رژیم شاه و امپریالیسم، و هم دراهمیت و لزوم توجه به میزان محبوبیت او در میان اقشار سنتی و بازار در تمام ادبیات چپ انقلابی ایران بی همتاست.

جزنی چند دهه پیش از بروز پدیده هائی چون طالبان، القاعده و داعش، به درستی بر خصلت ارتجاعی این نوع ” ضد امپریالیسم” دست گذاشته و هشدار داده بود. او فرسنگها از تحلیل ” روحانیت به مثابه بخش سنتی خرده بورژوازی” فاصله گرفته و با تحلیل مشخص از این قشر انگل صفت در جامعه ایران، به روحانیت، در کل، به مثابه یک “کاست ارتجاعی” برخورد کرده بود. نیروئی که نمی بایستی با آن ” نه به لحاظ تاکتیکی و نه به لحاظ استراتژیک “، وارد هیچ همکاری ای شد.

کافیست که یک ناظر بی طرف به این نظرات و سیاست پیشنهادی جزنی در قبال روحانیت نگاهی کند و آنگاه به تئوری بافی حزب توده، سازمان رنجبران و رهبران اکثریت در دفاع از ” خط ضد امپریالیستی امام خمینی” چشم بیندازد تا متوجه دریائی از تفاوت و اختلاف بشود. جزنی بر حفظ فاصله، اصرار بر تشکیل صف مستقل جنبش کارگری و عدم همکاری با روحانیت تکیه می کرد و این گروه های طرفدار شوروی و طرفدار چین در سیاست “اتحاد با خط امام” در مسابقه با یکدیگر بودند و سینه زنان در کنار حزب الهی ها از تسخیر ” ضد امپریالیستی” سفارت آمریکا به خلسه رسیده بودند.  میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. البته نقش ارتجاعی رهبرانی چون کیانوری و نگهدار در کاسه لیسی از ” امام خمینی” قابل مقایسه با دیگران نبود و این دو جرجیس دنیای سیاست ایران و حواریون شان چون طبری، خاوری، عموئی ، مهدی فتاپور و جمشید طاهری پور، جایگاه منحصر به فردی در سپهر چپ ایران داشته و مدال طلای مسابقه در دریوزگی روحانیت بی تردید به آنان تعلق می گیرد. اینان قهرمانان ” راه رشد غیر سرمایه داری” به ” رهبری امام خمینی”، دست پخت حزب کمونیست شوروی وپوناماریوف ، بودند.

اعدام گروه جزنی – ظریفی از میان برداشتن تنها گروه صاحب نفوذی بود که در چپ ایران مخالفت قاطع خود به نزدیکی با روحانیت را اعلام کرده بود. این یکی از خدمات بزرگ رژیم دیکتاتوری شاه به روحانیت در ایران بود. محمدرضا شاه فقط با ساختن هزاران مسجد، حمایت مالی گسترده از حوزه های علمیه و ” آیات عظام” و اشاعه خرافات مذهبی نبود که شاهراه ای برای خمینی فراهم کرد بلکه همچنین، این اقدام جنایتکارانه اعدام گروه جزنی – ظریفی ، ضربه سنگینی به گرایش اصیل چپ انقلابی و مستقل ایران زد و مسیر تکامل جنبش انقلابی را تغییر داد.

همه ناظران جدی فضای سیاسی ایران درین هم عقیده هستند که در صورت زنده ماندن این گروه و بویژه خود جزنی و ظریفی که از اعتبار زیادی، نه فقط در جنبش چپ انقلابی و طیف فدائیان، بلکه در کل جنبش ضداستبدادی – ضد سلطنتی ایران برخوردار بوده و انتقاد کوبنده ای از رهبری وقت حزب توده کرده بودند، قطعا از انحطاط سازمان چریکهای فدائی خلق و تبدیل عملی آن به سازمان جوانان حزب توده، جلوگیری میشد و با توجه به قدرت فدائیان و روی آوری میلیونی کارگران جوان، دانشجویان و روشنفکران به این سازمان در فردای قیام 57 ، آینده دیگری برای چپ و کل جامعه ترسیم می کرد. همانطور که شخصیت خمینی نقش بزرگی در هدایت جنبش ضد سلطنتی ایفا کرد ( امری که بیژن پیش بینی کرده بود)، زنده ماندن شخصیتهائی چون بیژن جزنی، حسن ضیا ظریفی و یاران شان بی تردید نقش برجسته ای به آنها میداد و قطعا راه قدرت گیری گروهی که رهبری سازمان فدائیان را در دست گرفت، مسدود میشد.

شاه و خمینی در ضدیت جنایتکارانه با چپ انقلابی اتحاد مقدسی واقعی اما اعلام نشده داشتند و این اسیرکشی جنایتکارانه جایگاه ویژه ای درین همگامی دو ارتجاع مذهبی و سلطنتی داشت.

30 فروردین سال 1354 روزی تلخ و سیاه در تاریخ جنبش چپ انقلابی ایران است.

یادشان گرامی و جاودان باد.

بهروز فراهانی

30 فروردین 1400.

Jazani

به سایت بیژن جزنی خوش آمدید